• 6 ساعت پیش

  • 0

  • 01:19

شعر دفتر

محفل شعر
0
توضیحات

باز شد درب کلاس و همچو رخش 

قامت استاد زد بر دٍیده نقش 


گفت بر پا مبصر و ، کلِّ کلاس 

پر شد از یک ترس و یک بیم و هراس 


درب را مبصر پس از یک لحظه بست 

دست بالا برد و در جایش نشست 


دیده گانی خشک و سرد و سخت گیر 

بود در سیمای این استاد پیر 


با تحکّم گفت برجا ای کلاس 

یک صدا گفتند آنها هم سپاس 


بعد از آن استاد با لبهای ریز 

گفت دفترهای انشا روی میز


یک به یک سر زد به کل میزها 

باز گشت از پشت رخت آویزها 


سر زد و دید و سر جایش نشست 

چانه را انداخت در چنگال دست 


گفت جمعا از شماها راضی ام 

راضی از تدریسهای ماضی ام 


درس انشای شماها خوب بود 

هم مرتب بود و هم مرغوب بود 


گر چه این یک درصد از بین صد است 

این وسط اما یکی خیلی بد است 


آخرین بار تو باشد یاسمن 

پدرت فردا بیاید پیش من 


دفترت کلا سیاه است و کثیف 

با چه رویی می گذاری توی کیف 


گر چه انشای تو زیبا بود و بیست 

نمره ات اما به جز یک ص


با صدای
دسته بندی‌ها

رده سنی
محتوای تمیز
تگ ها
shenoto-ads
shenoto-ads